1

کتابی که سبک آن و تاثیر آن با کتابهای رایج خلاقیت فرق دارد!

هیولایی به نام مایک وازوسکی هنگامی که با مدرسۀ خود به اردوی بازدید از کارخانه تأمین انرژی شهر می‌رود آرزو می‌کند بهترین ترساننده دنیای هیولاها شود، همان‌هایی که شبانه وارد دنیای انسانها می‌شوند و بچه‌ها را می‌ترسانند تا با جیغ بنفش کودکان، انرژی مورد نیاز دنیای هیولاها بدست آید. ۱۱ سال بعد مایکل با تلاش شبانه‌روزی شاگرد اول کلاس‌های تئوری در دانشگاه هیولاها می‌شود. اما درس اصلی در دانشگاه کارگاه ترساندن است. واحدی که از همان ابتدا همه به مایکل سبز رنگ کوچک می‌گویند بهتر است از آن صرفه نظر کند. ناگفته نماند که واقعاً هم مایکل ترسناک نیست برعکس، بسیار با‌نمک و جذاب است. او که در کارگاه ترساندن شکست خورده و باید طبق نظر رئیس دانشگاه با سرافکندگی دانشگاه را ترک کند، برای اعاده حیثیت‌اش وارد رقابتی سخت شده که احتمال شکست مجدد در آن بسیار است. حتی مجبور می‌شود گروهی را تشکیل دهد که به نظر توانمند نیستند اما …

اگر دانشگاه هیولاها انیمیشن فوق العاده زیبای شرکت پیکسار را دیده باشید … اگر “فارست گامپ” ساخته رابرت زِمکیس با بازی تام هنکس را دیده باشید … اگر “رهایی از شائوشنگ” فیلم تحسین شدۀ فرانک داربونت را دیده باشید … اگر “بتمن شروع می‌کند” اولین قسمت از سه‌گانِۀ شاهکار کریستوفر نولان را دیده باشید … با احساس توانستنِ قهرمان آشنایید. احساسی که به شما می‌گوید از پس هر چیزی برمی‌آیید. نیرویی درونی، که شما را به حرکت وادار می‌کند. قدرتی که انرژیی وصف ناشدنی به شما می‌بخشد.

اما با این مقدمه بپردازیم به کتاب و نویسندگانش. پزشکان تشخیص دادند که دیوید کلی (یکی از نویسندگان کتاب) حدوداً ۶۰ ساله بعد از زندگی پرفراز و نشیب خود مبتلا به سرطان شده است، سرطان حنجره  و ممکن است این پایان راه برای او باشد. به او توصیه کردند که روش‌های درمانی را درپیش بگیرد تا شاید بتواند به زندگی عادی خود بازگردد. دیوید تقریباً ۳۰ سال پیش شرکت خود را تاسیس کرده بود. شرکتی که حالا بعد از سالها تلاش‌های او، برادرش تام و سایر همکارانشان به یکی از مطرح‌ترین شرکت‌های طراحی و نوآوری دنیا تبدیل شده است. حتی توانسته بود بعد از جلب نظر تعدادی سرمایه‌گذار مطرح و با همکاری دانشگاه استنفورد یکی از سرآمدترین مدارس طراحی را نیز به راه بیاندازد. برای کمپانی‌های بزرگ و مطرح دنیا طراحی کند و شرکت‌های زیادی را با مشاوره‌های خود با دنیای نوآوری آشتی دهد.

تصمیم‌شان را گرفتند. این دو برادر قرار گذاشتند اگر دیوید جان سالم بدر برد نتیجه یک عمر فعالیت حرفه ای خود را در قالب کتابی برای مردم منتشر کنند. نتیجه کار این دو برادر معرکه است. دیوید و تام کِلی باهم کتابی ارزشمند نوشتند به نام Creative Confidence.

 

کتابی که سراسرش نکته‌هایی است به ارزش یک عمر، کتابی که ورق‌ورق‌اش را می‌توان مانند نقشه راه به دیوار شرکت ها آویخت، کتابی که احساس توانستن به شما می‌دهد. احساس خلاق بودن. کتابی که همان قدر که دانشجوی سال اول دانشگاه از آن می‌آموزد مدیر یک شرکت چند ده ساله هم از آن یاد می‌گیرد. نوشته‌ای که از نوجوانان دبیرستانی تا مردان پا به سن گذاشته می‌توانند از آن بهره ببرند. اثری که درباره انسان ها است و نیروی حیرت انگیز خلاقیت آنها. مجموعه‌ای که سراسرش جملاتی است که هر کدامشان می‌تواند تحولی اساسی در یک فرد یا سازمان به‌وجود آورد. کتابی درباره خلاقیت، نوآوری، شکست، امید، همدلی با مردم و مشتری، گروه و تیم، توانایی انسان و

تجربه‌های متعدد نویسندگان کتاب در فضای کسب‌و‌کار و همکاری با کمپانی‌های بزرگ سبب شده که در کتاب نمونه‌های بسیاری از آموخته‌ها، یافته‌ها و برنامه‌های توسعه داده‌شده برای این شرکت‌ها وجود داشته باشد. درس‌هایی از قهرمانان نوآوری در جهان. کتاب بعد از توضیح اعتماد‌به‌نفس خلاقه با بازکردن موانع بروز این نیرو باعث می‌شود تا شما همذات‌پنداری بیشتری با آن داشته باشید. سپس برگ‌های برنده خود را رو می‌کند، و مبتنی بر تفکرِطراحی (Design Thinking) به خوانندگان می‌آموزد که در مواجهه با موقعیت‌های عجیب مسأله‌ها، در زندگی یا شرکت و حتی پروژه‌های خود، چگونه خلاقانه، متفاوت و با توان بیشتری وارد عمل شوند.

متأسفانه یا خوشبختانه کتاب‌های شانه‌تخم‌مرغی زیادی به‌ظاهر درباره خلاقیت نوشته شده است و با کمی چشم چرخاندن می‌شود کوهی از آنها را دید. اما کتاب برادارن کِلی نه تنها شباهتی با آنها ندارد بلکه ضد آنها هم هست(اگر ویدئو بالا را دیده باشید خودتان تصدیق می‌کنید). نشانه این نکته را هم می‌توان در جای‌جای کتاب دید، مثل تمرین هایی برای خلاقیت و نوآوری که در یکی از فصول کتاب شرح و بسط داده شده است.

در کتاب، از یافته‌های علمی و اجتماعی افراد بسیاری یاد می‌شود. تقریباً هر چند صفحه یکبار به نام فردی شاخص در حوزه‌های مختلف علوم و فنون برخورد می‌کنید و از او نقل قولی می‌بینید. انسان‌هایی که در زمینه تخصصی خود کاملاً شناخته شده هستند و تجربه‌هایی منحصر به فرد در زندگیشان بدست آوردند. مثال‌های فراوانی نیز از دوره‌های مختلف دانشگاهی در دانشگاه‌های تراز اول دنیا ذکر می‌شود. در مجموع شاید کتاب درباره مفهومی نه چندان مبتنی بر علوم تجربی بلکه انسانی بحث می‌کند اما مُشت اش از گفته‌های علمی و آکادمیک پُر است. این هم نشانه دیگری است که با نوشته‌های بی‌مایه خلاقیت در نصف روز طرف نیستیم.